آرشيو خبر صفحه علمی فرهنگی داخلی
امتیاز مثبت 
۰
 
Share/Save/Bookmark
«نفوذ» مدنظر رهبری تنها در حوزه سیاست نیست!
سینمای ایران مهمترین بسترسرمایه گذاری دشمن در پروژه نفوذ/ ترویج "اباحه گری" تا غیرت‌زدایی و بی‌حیایی در بین جوانان!
يکشنبه ۲۹ شهريور ۱۳۹۴ ساعت ۱۳:۴۹
از ديگر شاخصه‌‌هاي نفوذ فرهنگي كه در فيلم‌هاي سينمايي به وضوح ديده مي‌شود تصويرسازي معكوس از دختران و پسران ايران اسلامي است. با توجه به جمعيت زياد اين قشر از جامعه و اثرگذاري ويژه‌اي كه آنها در حوزه های مختلف دارند، تغيير اعتقادات و هجمه به باور‌‌هاي آنان مي‌تواند راه نفوذ سياسي و اقتصادي را در كشور باز كند.
سینمای ایران مهمترین بسترسرمایه گذاری دشمن در پروژه نفوذ/ ترویج "اباحه گری" تا غیرت‌زدایی و بی‌حیایی در بین جوانان!
پایگاه خبری تحلیلی هم اندیشی: آرین اقبال افسری/ در حالی که سينماگران ایرانی بايد با تصويرسازي از جواناني غيور، شجاع، جهادگر و داراي هويت ايراني اسلامي به سمت و سوي قهرمان محوري منطقي حركت كرده و با ارائه الگويي طراز و انقلابی، جامعه‌ای غيور و عفت مند را زمینه سازی کنند اما برخلاف این حق طبیعی مردم ایران، بسط پيدا كردن بي‌عفتي و بي‌غيرتي در جامعه كه هم اكنون توسط برخی فيلم‌های سينمايی در حال تئوريزه شدن است، موضوعاتی این چنینی را کاملاً به قهقرا برده است.

با پایان یافتن جنگ نظامی تحمیل شده از سوی استکبار علیه انقلاب اسلامی ایران، نظام سلطه تمرکز خود را بر جبهه جدیدی که علیه ملت ایران گشوده بود بیشتر کرده و تمام توان رسانه ای اش را در این عرصه به کار گرفت. پدیده ای که ابتدا به صورت تهاجم فرهنگی آغاز شده بود در اندک زمانی به ناتوی فرهنگی و سپس شبیخون فرهنگی تبدیل شد و با سهل انگاری برخی متولیان حوزه فرهنگ پس از قریب دو دهه به قتل عام خاموش فرهنگی انجامید.

در نگاه رهبران انقلاب اسلامی، فرهنگ مایه اصلی هویت یک ملت، عامل تباهی یا عظمت آن، ستون فقرات حیاتش و عبارت است از «درك، برداشت، فهم، معتقَد و باور انسان ها و روحيات و خلقيات آنها در زندگى»(آیت الله خامنه ای، ۱۳۸۹/۰۶/۲۵). قدرت و اهمیت فرهنگ موجب شده تا استقلال و اقتدار یک کشور در حوزه های دیگر تا حدود زیادی متأثر از استقلال و اقتدار فرهنگی بوده و به آن وابسته باشد؛ به طوری که استقلال و عدم وابستگی فرهنگی بالاتر از استقلال سیاسی و اقتصادی قرار می گیرد. به همین نسبت خطر تسلط فرهنگی نیز پررنگ می شود، چرا که با این غلبه نابودی هویت یک ملت موضوعیت می یابد.

نفوذ فرهنگی؛ مبانی و مصادیق آن در سینمای ایران

مقام معظم رهبری با اشراف بی مثال خود در مسائل کلان جامعه در سال های پس از دفاع مقدس بر مقوله تهاجم فرهنگی تاکید فراوان داشتند، اما قلم به مزدان داخلی و دوستان ناآگاه به انکار واقعیت صحنه که عبارت بود از هجوم نرم و همه جانبه دشمن پرداختند. بیانات امام جامعه همواره با موجي از نقد‌ها و فضاسازی های رسانه‌اي همراه بود و عده‌اي در راستاي فرافكني و بر اساس وظيفه‌اي كه از سوي سرويس‌هاي اطلاعاتي غرب بر عهده داشتند، چشم‌انداز ترسیم شده توسط ولی امر مسلمین را به سخره می گرفتند.

نفوذ فرهنگی؛ مبانی و مصادیق آن در سینمای ایران

حال پس از گذشت دو دهه از هشدار‌هاي مكرر رهبر معظم انقلاب اسلامي، بار ديگر و درست در اوج جنجال های رسانه ای پیرامون پرونده هسته‌اي كه تمام توجه آحاد جامعه را معطوف به خود کرده است، ايشان با بازخواني نیت اصلی ايالت متحده امريكا براي نفوذ در بخش فرهنگي، اقتصادي و سياسي كشور فرمودند:

نفوذ فرهنگی؛ مبانی و مصادیق آن در سینمای ایران

با توجه با بيانات فوق و تاكيد ايشان بر مقوله نفوذ فرهنگي كه عقبه آن در مباحث گسترده تهاجم فرهنگي قابل جستجوست مي‌توان ميدان گسترده‌اي از آسيب پذيري فرهنگي را مشاهده كرد كه ايالت متحده از آن نقاط به دنبال نفوذ فرهنگي در ايران اسلامي است. بدون شك نفوذ فرهنگي در حوزه سينما به علت قدرت اثرگذاری این رسانه بر قلب و مغز انسان ها و همچنین به دليل آسيب پذيري زيادي كه جمهوری اسلامی در این حوزه دارد، به طور جدی از سوی نظام سلطه و هواداران داخلی آن دنبال می شود.

سينما وظيفه ی جلوگيري از نفوذ انواع القائيات غفلت‌زا و ايمان زدا در ميان آحاد جامعه که رسالت خطيري جهت پيشبرد اهداف حكومت اسلامي است، بر عهده دارد و بنابراین علاوه بر مراقبت از ایجاد هر نوع رخنه‌اي درون خود، بايد براي تعالي فرهنگ بومي و ديني ايران اسلامی تلاش كند. بدين جهت بررسي بايد‌ها، نبايد‌ها و نقاط ضعف سينمای کنونی جمهوری اسلامی كمك شاياني به فهم چگونگي نفوذ امريكا در اين بخش مهم فرهنگي كشور مي‌كند.

نفوذ فرهنگی؛ مبانی و مصادیق آن در سینمای ایران

 

به بياني دیگر جايگزين سازی فرهنگ زندگی امريكايي به جاي فرهنگ بومي صرفاً با پذيرفتن سبك زندگي امريكايي توسط آحاد جامعه صورت مي‌پذيرد. براي پياده سازي اين امر لازم است تا با ارائه‌ چهره‌اي مطلوب از فرهنگ امريكايي به زمينه سازي برای پذیرش آن دست زده و در سوي ديگر با سياه نمايي از وضعيت جامعه اسلامي و اِلمان هاي سبك زندگي ديني به تخريب اين فرهنگ در اذهان و قلوب مردم پرداخته شود. پدیده ی هنری، تجاری و رسانه ا ی سينما براي پيشبرد اين هدف ابزار مهمي براي ايالت متحده و مريدان آن محسوب مي‌شود. در دهه های اخیر، تصويرسازي‌هاي گسترده صورت گرفته از سبك زندگي امريكايي و دادن زرق و برق به گزار‌ه هاي مطلوب اين منش وارداتي كه آكنده از مضامين غير ديني است، در برابر سبك زندگي ايراني اسلامي كه زاويه اي‌۱۸۰ درجه اي با استايل امريكايي دارد،  نفوذي آشكار در سينماي كشور محسوب مي‌شود.

نفوذ فرهنگی؛ مبانی و مصادیق آن در سینمای ایران

رخنه ارزش‌هاي ليبراليستي كه جوهره آن اباحه گريي است، در برابر انبوهي از مضامين ديني در سبك زندگي اسلامي نظير حيامندي و غيرت مندي، فضايي را در سينماي كنوني كشور رقم زده كه در صورت عدم كنترل آن، فرهنگ ملی و بومي كشور در حد اعلاي خود با چالش مواجه مي‌شود که البته نشانه های آن از مدت ها قبل قابل مشاهده است.

یکی از مهمترين اهدافي كه ايالت متحده در عملیات نفوذ فرهنگي دنبال می کند، هجمه به متعلقات ايماني عموم مردم ایران است. سست كردن اعتقادات مردم نسبت به ارزش‌هاي ديني و كمرنگ جلوه دادن تقوي و ايمان در متن زندگي تك تك مردم كه مايه اصلي آرامش عمومي جامعه است، از اساسي ترين اقدامات ايالت متحده  براي پياده سازي سبك زندگي امريكايي است.

بي‌توجهي به ايمان و عمل صالح و عدم تصويرسازي صحيح از انسان مومن كه بتوان آن را به عنوان الگويي مناسب به جامعه معرفي كرد، در اكثر آثار سينماي ايران ديده مي‌شود. در مقابل نيز قريب به اتفاق فيلم‌هاي سينمايي با غلبه روح سكولاريسم بر آنها شروع شده و به پايان مي رسد. در كمتر فيلمي مي‌توان حضور خداوند را احساس كرد، حتی در معدود آثاري که انسان‌هايي در ظاهر مومن به تصویر کشیده می شوند، القاي حس خداوند محوري به مخاطب صورت نمی گیرد. روح اومانيسم به عنوان نطفه سبك زندگي امريكايي در اكثر فيلم‌هاي ايراني نهفته است. در فيلم‌هاي اومانيستي سینمای ایران انسان های سكولار با سبك زندگي امريكايي به عنوان شخصي الگو به جامعه معرفي مي‌شوند. انسان هایي كه با وجود عدم برخورداری از حداقل گزاره‌هاي ايماني در زندگي شان موفق بوده و شخصيت آنها مورد توجه مخاطب قرار مي‌گيرد. بسیار دیده شده است که سينماگر با محور قرار دادن انسان به جاي خداوند، زندگي كاملي از يك انسان ليبرال را به تصوير مي‌كشد و در برابر آن با تصويرسازي منفي و سياه از زندگي مومنين آنان را در نگاه مخاطب خوار و ذليل جلوه مي‌دهد.

بسط پيدا كردن اخلاق اسلامي در جامعه سدي محكم در برابر نفوذ‌هاي اقتصادی و سیاسی ايالت متحده محسوب ‌مي‌شود. انسان اخلاق محور بدون شك در حوزه اقتصاد و معيشت به هم نوع خود جفا نكرده، در حوزه سياست به تخريب جناح رقيب خود مشغول نشده و با ديدن خود در محضر خداوند به حفظ مكارم اخلاقي مبادرت مي‌ورزد. حال اگر اخلاقي ديني و اسلامي در ذهن انسان مسلمان حقير و كوچك شمرده شود و ملازمات فرهنگ سرمايه‌داري در قلوب او نفوذ كند، نه تنها بنیان های فرهنگی و اعتقادی که ساختارهای اقتصادی، سیاسی و نظامی جامعه نیز به سمت اضمحلال و فروپاشی سوق پیدا خواهد کرد.

در اين حوزه نيز سينما به عنوان چشمان بيدار جامعه  وظيفه‌اي بس مهم را بر عهده دارد. تصويرسازي از مظاهر گوناگون ديني و بسط دادن آن به مر فطرت، مي‌تواند امنيت اخلاقي و آرامش را بر كشور حاكم كند كه همه اين موارد نيازمند فرهنگسازي از سوي دستگاه‌هاي مربوطه و ساختارهایی از جمله سینماست. سينما پيش قراول اين جبهه محسوب شده و در صورت عدم موفقيت در وظایف ملی و در نتیجه ی آن نفوذ فرهنگ سرمايه‌داري، ناآرامي هاي اجتماعي و فردي در کشور پدیدار خواهد شد.

برطرف سازي مشكلات اخلاقي تنها با ايجاد جامعه اي متعهد به وقوع مي‌پيوندد، به بياني دقيق تر سينماگري كه دغدغه اخلاق در جامعه را دارد بايد نسبت به اتوپياسازي از جامعه مطلوب خود اقدام کند اما متاسفانه در فضاي فعلي، سينماگران به بهانه نشان دادن مشكلات حاكم بر زندگی مردم و كشور به سياه نمايي دست زده و جامعه‌اي را با مردم خشن و افسرده، ‌جواناني بی هویت و بی آرمان، زنان و مرداني خيانت كار، ملتي فقير و فراري از كشور، عقب مانده و در حسرت خوب زيستن به تصوير مي‌كشند.

اغلب آثار سينماي اجتماعي كه به بهانه نمایش واقعیات جامعه ساخته شده است به عمد یا به سهو در راستاي خواسته های نظام سلطه و براي حمله به ارزش‌هاي بنیادین فرهنگ زندگی اسلامی و انقلاب اسلامي ايران است. اگرچه نابسامانی ها و آسیب های اجتماعی انکارناپذیر است اما اين هجم گسترده از فيلم‌هایي كه فقط به دنبال نشان دادن مشكلات است چه كمكي به حل اين موارد مي‌تواند كند و یا اساسا در دهه های گذشته چه کمکی کرده است؟ تنها کمک این فیلم به سازندگانش بوده که مسیر دریافت جوایز رنگارنگ خارجی را برای آنها تسهیل نموده است.

از ديگر شاخصه‌‌هاي نفوذ فرهنگي كه در فيلم‌هاي سينمايي به وضوح ديده مي‌شود تصويرسازي معكوس از دختران و پسران ايران اسلامي است. با توجه به جمعيت زياد اين قشر از جامعه و اثرگذاري ويژه‌اي كه آنها در حوزه های مختلف دارند، تغيير اعتقادات و هجمه به باور‌‌هاي آنان مي‌تواند راه نفوذ سياسي و اقتصادي را در كشور باز كند.

از ابتداي انقلاب تاكنون كمتر فيلم سينمايي را مي‌توان يافت كه چهره‌اي حقيقي از دختر مسلمان ايراني ارائه داده باشد. مهمترين عنصر براي دختر مسلمان حيامندي و عفت مندي اوست كه در صورت مخدوش شدن هر يك از اين دو، بنيان هاي جامعه دچار تزلزل مي‌شود. در جامعه اي كه زنان و دختران آن از حيا برخوردار نباشند يقينا آينده منحطي بر آن كشور مستولي مي‌شود. اگرچه هم اكنون در ايران اسلامي بسیاری از دختران با سبك زندگي‌هاي التقاطی در حال زندگي هستند اما همچنان عمده دختران ایرانی پایبند به ارزش های سبک زندگی اسلامی بوده و نقش سازنده‌اي در كشور ايفا مي‌كنند. این درحالی است که تصوير ارائه شده در سينماي ايران، دختران و زنان  صرفا به دو گروه تقسيم مي‌كند.

گروه اول زناني هستند كه با آميخته شدن در سبك زندگي امريكايي در فيلم‌ها ظاهر مي شوند، اين دست زنان كه اغلب از پوشش نامناسبي برخوردار هستند چهره مثبت فيلم‌ها محسوب مي‌شوند. گروه دوم دختران و زناني که در فيلم‌هاي سينمايي با آنها روبرو هستيم داراي عقبه مذهبي و اعتقادي بوده و اغلب آنان در اين فيلم‌ها مفلوك، داراي پوشش چادر، فقير و دچار اعوجاجات گوناگون در زندگي خود هستند.

این خط تصويرسازي كه در طول دوران پس از انقلاب هميشه ادامه داشته نتیجه ای جز بی رغبتی نسل دختران نوجوان و جوان به چادر و حجاب اسلامی نداشته و ندارد و امروز به وضوح می توان آثار آن را در جامعه مشاهده کرد. در اغلب فيلم‌هاي سينمايي الگويي مطلوب و مناسب براي جامعه دختران كه مطابق با گزاره‌هاي فرهنگ ملی و بومی باشد وجود ندارد و برعكس‌ آن سينماگران ليبرال به عمد یا به سهو در راستای اهداف نظام سلطه جهاني حرکت کرده و با چهره سازي از دختراني بورژوا، شاسي بلند سوار، مجرد، داراي ارتباطات غیراخلاقی متعدد و دور از خانواده، سعي در الگوسازي براي دختران جامعه اسلامي دارند. به واقع ليبرال مسلكان با ارائه الگويي مطابق با سبك زندگي امريكايي براي دختر و زن ايراني و در روي ديگر سكه با سياه نمايي از دختر مسلمان و قائل به ارزشهاي ديني، سعي در جايگزين کردن فرهنگ بيگانه به جاي فرهنگ بومي دارند.

در مورد پسران نيز وضعيت مشابهي در سينماي كشور حاكم است. بدون شك هجمه به موضوع غيرت و غيرتمندي كه  مقدمه ‌اي بر عفت مندي دختران جامعه است، نفوذي مهم و اثر گذار در سبک زندگی پسران و مردان مسلمان است. متاسفانه کم نیستند سينماگرانی که بدون توجه به اين موضوع صرفاً با دامن زدن به فضاي بي‌بند و باري، جوان جامعه را به سمت و سوي اباحه گري سوق مي‌دهد. مردان و پسراني بي‌غيرت، هوسران، خائن به همسر خود، عياش، داراي روابط خارج از عرف و ً غیراخلاقی، پول پرست، خودخواه و واجد انواع گزاره‌هاي اين دستي كه در بسیاری از فیلم های سینمایی به چشم می خورند را صرفا مي‌توان در آثاری مانند مجموعه فيلم‌هاي پای آمریکایی(American Pie) مشاهده كرد.

نفوذ فرهنگی؛ مبانی و مصادیق آن در سینمای ایران

حال آنكه سينماگران ایرانی بايد با تصويرسازي از جواناني غيور، شجاع، جهادگر و داراي هويت ايراني اسلامي به سمت و سوي قهرمان محوري منطقي حركت كرده و با ارائه الگويي طراز و انقلابي جامعه‌اي غيور و عفت مند را زمینه سازی کنند. اما برخلاف این حق طبیعی مردم ایران، بسط پيدا كردن بي‌عفتي و بي‌غيرتي در جامعه كه هم اكنون توسط فيلم‌هاي سينمايي در حال تئوريزه شدن است، ایندیویژوالیسم (Individualism) را بر كشور حاكم كرده و مقوله ازدواج و تشكيل خانواده را به قهقرا برده است. جالب آنکه سینماگران هنگام بررسی آسیب های اجتماعی و پرداختن به واقعیات جامعه این قبیل آثار فرهنگسازی های صورت گرفته توسط سینما و سایر رسانه های را نمی بینند!

هم اكنون در فيلم‌هاي سينمايي انواع سياه‌نمايي به بهانه نشان دادن وضع موجود در جامعه در حال نمايش دادن است اما در اين بين موضوع مهم ازدواج و مجرد بودن ۱۱ ميليون نفر از دختران و پسران كشور هيچ سينماگري را براي ساخت اثري در اين باره دغدغه مند نکرده است. برخی سينماگران ليبرال مسلک كه خود را موظف به بازگو كردن مشكلات موجود در كشور مي‌دانند در مورد امر مقدس ازدواج و مجردين كشور هيچ فيلم سينمايي توليد نكرده و به جاي آن با تصوير سازي از  موضوعاتي نظير آزادي روابط جنسي، خيانت، مشكلات اقتصادي طبقات پایین جامعه و تمایل به اشرافيت در طبقه بورژوا به نفي خانواده و ایجاد هراس از تشکیل خانواده، بر مي‌آيند.

اندك موارد مورد اشاره تنها بخشي از مولفه های نفوذ فرهنگي ايالت متحده امریکاست که آگاهانه و یا جاهلانه توسط عده‌اي از سينماگران كشور در دهه های گذشته دنبال شده و گسترش و ترویج آنها تاکنون جامعه اسلامي را با معضلات گسترده‌اي روبرو كرده است. این در حالی است که در دوران پساتوافق قطعاً استفاده نظام سلطه از هنرمندان غربگرا افزایش پیدا خواهد کرد، برای نمونه طبیعی است که تعداد جوایز اهداء شده به آثار سیاه نما و ضددین ایرانی در سال های آینده افزایش یافته یا حضور سینماگران ایران در هیأت داوران جشنواره های خارجی پیدا کند. باید انتظار داشت موج جدیدی از فیلم های اجتماعی جشنواره ی خارجی پسند و همچنین آثار روشنفکری و هنر و تجربه ای ساخته شده و مورد حمایت رسانه های قلم به مزد داخلی قرار بگیرد. تا جشنواره فیلم فجر چیزی باقی نمانده، تنها چند ماه باید منتظر رونمائی از آثار سینمایی در دوران پساتوافق و دوره جدید نفوذ فرهنگی ایالات متحده ماند.
م

منبع : سینماپرس
کد: 301822